خرید بک لینک
جهان فاسد مردم را ، بریز دور و در این دوریبه عطر نافه یِ خود خو کنکمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت رابه تیرِ معجزه آهو کنمفصلاند زمستانها ، و برف نسخهی خوبی نیستبرای سرفه ی گلدان ها ، گلی نمانده خودت گُل باشتو را بکار و شکوفا شو ، تو را بچین و تو را بو کنشب است یک تنه زیبا شو ، و چند ماه شکیبا شوسپس مرا متولد کن ، بتاب رویِ شبم دریاو جوجه اردک زشتم را ، به زیر بال و پرت قو کنکسی نمیشنود ما را ، اگر که رویِ سخن داریو درد حرف زدن داری ، اگر دهانِ خودت هستیاگر زبان خودت هستی ، به گوش هایِ خودت رو کنمسم که پخش و پلا هستم ، دچار درد و بلا هستمتو عادلی که طلا هستی ، به کیمیای مساواتتتو را بدل به خودت اما ، مرا بدل به ترازو کن

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:40

دستت مبارک است که چک می زند به گوش دستت مبارک است که می آورد به هوش عیسای دست های مبارک! بزن مرا… تا مُرده ای به زنده شدن مُفتَخَر شود!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مهدوی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:40

صفحه بندی